مرتضى راوندى

441

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قحطى سال 1317 هجرى حاج سياح مىنويسد : در اين سال غله كم و گران بود . عمدهء دخل حكام و ديوانيان از ارزاق مردم بيچاره است . صد هزاران نفوس معذب مىشوند و گرسنه مىمانند تا كيسهء چند نفر بيرحم و خونخوار پر مىگردد ؛ يعنى غله‌فروشى را منحصر به خود مىكنند و از دكاكين نانوايى روزى يك تومان ، دو تومان ، ده تومان و بيشتر يا كمتر مىگيرند . و هكذا از قصابان و ساير اصناف ؛ و ايشان را مرخص مىكنند كه كم بفروشند و مخلوط كنند و گران بفروشند و باندازه‌اى كه شمشيرشان ببرد گردن فقرا را بزنند . در تهران ، از اين دخالت حكومت ، نان خروارى ده تومان به سى تومان رسيد ؛ نان خمير سياه مخلوط به همه‌چيز ناياب گرديد . در برابر هر دكان ، از رجال و نسوان هزاران روى هم ريختند . بالاخره هرقدر شكايت كردند به جايى نرسيد . در امثال اين مواقع ، ملجأ مردم خانهء علماست . ولى حكام و ظالمان ايشان را سير و شريك خود نموده‌اند . روزى ، مردم از شدت اضطرار ، به دربار هجوم بردند و به در خانهء ميرزا حسن آشتيانى رفتند و او را بيرون آوردند و او و حاكم را فحش دادند . دولت ، بجاى حل مشكلات اقتصادى ، با سرنيزه به مردم حمله‌ور مىشد . در اين موقع ، را شكوفسكى كه رئيس قزاقها بود از شاه اجازهء ملاقات خواست . چون شاه علت آشوب و اعتراض مردم را پرسيد ، وى گفت : « آصف الدوله و سپهسالار سبب آشوب بودند كه در عوض نان به مردم سرنيزه نشان دادند . « 1 » قحطى استويك ، نمايندهء سياسى انگلستان ، در سال 1861 ( 1278 قمرى ) راجع به قحطى تهران چنين مىنويسد : « در 28 ماه فوريه كه شاه از عمارت ييلاقى به تهران مراجعت مىنمود ، با چشم خود ، مشاهده مىكرد كه چندين هزار مرد و زن گرسنه و بينوا اطراف دكانهاى نانوايى را احاطه نموده آه و نالهء آنها بلند است . شاه از مشاهدهء اين اوضاع وحشتزده شد و به قصر خود رفته حكم داد درهاى عمارت قصر را محكم بستند . روز ديگر ، ازدحام مردم زياد شد . بالاخره شاه غضبناك شده داد كلانتر شهر را به طناب انداختند . روز ديگر ، لباس قرمز پوشيده بر تخت سلطنت جلوس كرد . در ايران ، پوشيدن لباس سرخ علامت و نشانهء غضبناك شدن پادشاهان قاجاريه است . با اينكه شاه لباس غضب پوشيده بر تخت نشست ، باز ازدحام مردم تخفيف پيدا نكرده بود و به زنها تلقين مىشد كه دو دسته شده يك دسته به سفارت انگليس و يك دسته به سفارت روس بروند و آنها را پيش شاه واسطه قرار بدهند كه نان تهران را فراوان كنند . » « 2 » و با دكتر فوريه كه از سال 1306 تا 1309 ، مدت سه سال ، در ايران طبيب ناصر الدين شاه بود ، هنگام مراجعت به فرانسه ، در دهم ربيع الثانى 1309 ، ضمن اظهار رضايت از چاپارخانه‌هاى حدود رشت ، از قلت مسافر در اين مناطق ، اظهار شگفتى مىكند و مىنويسد : « حتى اصطبل چاپارخانه‌ها كه بايد چاپارها در آنجا اسب‌سوارى خود را عوض كنند و از آنجا شاگرد چاپارى بعنوان بلد بگيرند ، اسبى نداشت .

--> ( 1 ) . ر ك : خاطرات حاج سياح ، به كوشش حميد سياح ، ص 508 - 507 . ( 2 ) . تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، پيشين . ج 2 ، ص 757 .